آشوب به قلم حدیث بلیار
پارت صد و سوم :
دستمو وحشت زده به دستش که روی دهنم قرار گرفته بود، رسوندم که عقب-عقب رفت.
تا جایی که پشت پرده پنهون شدیم و تا صداشو کنار گوشم شنیدم و بعدش برخورد هرم نفسهاش به پوستِ کنارِ گوشم، آرامش رو در کثری از ثانیه به وجودم برگردوند:
- نترس، منم.
با چشمهای درشت شده از حیرت و همچنین تعجب از اینکه چرا همچین کاری کرد، از گوشهی چشم به نیمرخش که داشت نقطهای از مقابل رو با اخم نظار
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
حالا از کجا معلوم عرفان رو با آشوب ندیده باشه...
۲ روز پیشمحرابی
0وای که اگردیده باشه. ومن هم مثل بقیه همش فکرمیکنم باردار شده چون علائم داره وامیدوارم هرچی درسته بشه. عرفان که فعلا بد قاط زده. با اون قرصاهم کلا دیگه قاطی میکنه
۱۹ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آره علائم بارداری رو داره، خدا بخیر کنه🤦🏻🤦🏻
۱۹ ساعت پیشالی
1اینکه همه از مهراب خوشمون اومده و از عرفان دلزده شدیم بخاطر قلم خوب نویسنده است.. امیدوارم همینطور پیش بره عالی بود🌷
دیروز
حدیث بلیار | نویسنده رمان
فدای شما عزیزدلم
۲۴ ساعت پیشسارا
1میگم الان اشوب ویار عطر مهراب و داره ها قرص ها بی تاثیر بودن عرفان هم بره بای بای 💚
دیروز
حدیث بلیار | نویسنده رمان
توی یه جمله رمان رو به اتمام رسوندی😂✅
دیروزلیلا
2من میترسم عرفان بعد دیدن قرص حتماً دیگه با آشوب خدافظی میگیره اینبار واقعی
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آره دیگه، بعیدم نیست آشوب حامله بشه و بعدش کلاً از بیخ رابطهاش با عرفان خراب بشه
۲ روز پیشلیلا
0یا خدا حامله شه دیگه ن پس عرفان چی میشه حدیث اصلا حامله نشه که من تحمل اینو ندارم به جای آشوب خودکشی میکنم
دیروز
حدیث بلیار | نویسنده رمان
حامله بشه تکلیف مشخصه...عقدش دائمی میشه و عرفان پَر :)
دیروزلیلا
1ایی خدا فقط حامله نشه اما به دلم افتاده حامله میشه چیکار کنیم الهی عرفانم
دیروز
حدیث بلیار | نویسنده رمان
🫠💔
دیروزفاطمه ❤️
3چرا این عرفان مثل طلبکارا برخورد می کنه ، اصلأ مظلوم بودن به آشوب نمیاد بزن همه رو داغون کن دخترم
دیروز
حدیث بلیار | نویسنده رمان
دقیقاً 😂
دیروزنفس
0دلم برا آشوب ریش شد بیچاره کلا دل تنگی از یادش رفت
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
💔🙃
دیروزنگار
1بخدا الانفقط منتظر یه تلنگر واسه گریه کردن عر عر کردن هستم🥺فقط یه تلنگر لازمه تا من منفجر بشم سیلی از اشک از چشمام پایین بیاد🤧🤧حدیث هر کاری که می کنی توروخدا اینا رو از هم جدا نکن یا اگرم جدا شدن یجوری جدا بشن که من دق نکنم دیگه نمی دونم چطور اصلا الان آشوب میخواد چی به عرفان بگه خدایا😞😣💙💙
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بگردم🫠ببینیم چی میشه دیگه
۲ روز پیشنگار
0اره لحظه شماری میکنم ببینم چی میشه🫠💙💙
دیروزنگار
0خداا چرا واقعا چرا این دوتا نمیتونن یه لحظه با هم باشن بفرما آخه آشوب نونت کم بود آبت کم بود کیف کشیت دیگه چی بود آخه دختر،ای خدا وایی از دست این دوتا تو پارت یا صورتم از بغض غصه توهم بود خدایی دروغ هم نگم یه چندتا قطره اشکم ریختم ولی یه جاهایش هم اضطراب صورت بدبخت من توهم بود🤧😭💙💙
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
خیلی پارت غمگینی بود💔
۲ روز پیشنگار
0اره واقعا غمگین بود💔💙💙
دیروزنگار
0حدیث خسته نباشی خیلی پارت قشنگ گریه آوری بود🤧 بعضی جاهاش از استرس میخواستم گریه کنم بعضی جاها از غصه،مرسی ازت خیلی هم طولانی بود ایول گلم💖🌹💙💙
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
قربونت نازم🤍
۲ روز پیشنگار
0فدات عزیزم💖💙💙
دیروزنسترن
0آشوب چقدر گناه داره این طرف عرفان بهش تهمت میزنه اون طرف مهراب. . .
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
از هر طرف توی فشاره...انگار مظلومترین کاراکتر رمان همین آشوبه :)
۲ روز پیشZeynab
0اصلا از شخصیت عرفان خوشم نمیاد مهراب هرچقدرم بد باشه طرفدارشم
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
یه مهراب فنِ دیگه ✋🏻
۲ روز پیشمعصومه
0خیلی پارت قشنگی بود حدیث، خسته نباشی واقعا
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
قلب منی
۲ روز پیشمعصومه
0الان با دیدن قرصه چه فکرا که نمیکنه🤦 ♀️
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
همینمون کم بود فقط :) کم تهمت زد حالا قرصم بهش اضافه شد
۲ روز پیشمعصومه
0نمیدونم ولی حس میکنم حس عرفان نسبت به آشوب کمرنگ شده، یعنی خب آدم عاشق هر چقدر هم حالش بد باشه اینطوری با معشوقش سرد رفتار نمیکنه، حتی یه طرفه به قاضی نمیره و قضاوتش نمیکنه، به قول آشوب یه خنده معنیش این نیست که طرف حالش عالیه و داره بهش خوش میگذره
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
حق...
۲ روز پیشفاطیما
0با خوندن این پارت گریه نکردم اما یه بغض بزرگ گیر کرده بود تو گلوم که از گریه هم بدتر بود ای کاش جدا نشن حیفه قشنگیه عرفان و آشوب 🥲💙 عزیزم خسته نباشی ممنونم بابت قلم خوشگلت و پارت های طولانی که میذاری✨️💕
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
جدا نشن مهراب قیامت میکنه🤣 فدات خوشگلم
۲ روز پیش
لطفا صبر کنید...

محرابی
1ممنونم عالی مثل همیشه. باز خداروشکر عرفان بود. اگراون دیوونه بود عرفانو زنده نمیذاشت. وای الان باخودش میگه اگرباهاش خوب نیستی قرصاچیه میخوری